محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

493

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پذيرفت و آن دو كس كه به دارا حمله كرده بودند بيامدند و پاداش خواستند و اسكندر بگفت تا هر دو را گردن بزنند و بياويزند و ندا دهند كه هر كه با شاه خود جرى شود و با مردم ولايت خود خيانت كند سزايش چنين باشد . گويند : اسكندر كتب و علوم و نجوم و حكمت از پارسيان گرفت كه به سريانى و سپس به رومى بر گردانيده شد . گويند : پسران دارا اشك و ننودا را و اردشير بودند و يك دختر داشت كه روشنك بود و مدت پادشاهى وى چهارده سال بود . بعضىها گفته‌اند باجى كه پدر اسكندر به شاهان پارسى مىداد تخمهاى طلا بود و چون اسكندر به شاهى رسيد دارا كس فرستاد و باج خواست و اسكندر پاسخ داد مرغى را كه تخم طلايى ميكرد كشتم و خوردم ، و آمادهء جنگ شد . اسكندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهى رسيد . از پيش سخن كسى را كه گويد وى برادر دارا و پسر داراى بزرگ بود ياد كردم . روميان و بسيارى از نسب شناسان گويند كه اسكندر پسر فيلقوس بود . بعضىها گفته‌اند پسر بيلبوس پسر مطريوس و به قولى مصريم پسر هرمس پسر هردس پسر مبطون پسر رومى پسر لمطى پسر يونان پسر يافث پسر ثوبه پسر سرحون پسر روميه پسر مربط پسر نوفيل پسر رومى پسر اصفر پسر يفز پسر عيص پسر اسحاق پسر ابراهيم خليل الرحمان صلى الله عليه و سلم بود . اسكندر پس از مرگ دارا ملك وى را به قلمرو خويش پيوست و پادشاه عراق و روم و مصر و شام شد و سپاه خويش را سان ديد و چنان كه گفته‌اند يك هزار و چهار صد هزار بود كه هشتصد هزار سپاه وى و ششصد هزار سپاه دارا بود . گويند : وقتى اسكندر به تخت نشست گفت : « خدا ما را عوض دارا كرد ، و به خلاف تهديد وى توفيق داد . » وى همهء شهرها و دژها و آتشكده ها را كه در قلمرو پارسيان بود ويران كرد